تبليغاتX
مجنونم ....چی میخوای از جونم؟؟؟؟


مجنونم ....چی میخوای از جونم؟؟؟؟

RPجون

 

تو رفتی و مرا مرگ فرا گرفت

نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت توسط rp| |

آندم که مرا می زده در خاک سپارید                        زیر کفنم خمره ای ازباده گذارید

تا در سفر دوزخ از این باده بنوشم                            بر خاک من از ساقه انگور بکارید

آن لحظه که با دوزخیان کنم ملاقات                           یک خمره شراب ارغوان برم به سوغات

هر قدر که در خاک ننوشیدم از این باده صافی           بنشینم و با دوزخیان کنم تلافی

جز ساغر و پیمانه و میخانه و ساقی ننشناسم            بر پایه ی پیمانه و شادیست اساسم

گر همچو همای از عطش عشق بسوزم                     از آتش دوزخ نهراسم

نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت توسط rp| |

شباي رفتن تو...

شبي سرد و زمستاني،

به زير برف و بوراني كه ساعتهاست مي بارد،

دو چشمم خيره بر راه است

همان راهي كه او آمد،همان چشمي كه غم دارد

و گويي آسمان بهر دلم امشب،براي رفتنش تا صبح مي بارد،

بر اين راهي كه امشب ميرم تا صبح

كنار شيشه هاي اشك باركلبه اي بودم ،كه خيلي زود ميميرد چراغ خانه اش انگار

صداي زوزه ي بادش،كه مثل ناله هاي بي جواب كوهكن فرهاد در كوه و

صداي خنده ي ليلي درون قلب مجنون بود

وبوي خشت ديواري كه كم كم داشت ميخوابيد،

دلم را سخت مي آشفت .

كناري،پير مردي،آتش افروزي،كه گويي سالها همراه تنها ييست،

هيمه اي افروخته جايي،

كه شايد دست هاي خسته و سردش ،براي رفتني ديگر به پا خيزند.

رهنوردي خسته وتنها،كه شايد مثل من روزي،

كنار راه طولاني

به زير برف و بوراني،

كنار كلبه اي خاموش استاده و دلبسته به تصوير قدم هايي به روي برف.

و گرگي زوزه اي سرداد،ونوري آمد وگم شد،صداي ناله اي درآسمان پيچيد

و بادي سخت در هم زد،

چراغ كلبه راپژمرد،سكوتي سخت حاكم شد،

و تنها ناله هاي مرد تنها ميرسد برگوش:

((ابر مي بارد و من مي شوم از يار جدا چون كنم دل به چنين روز ز دلدار جدا

ابر و باران و من و يار ستاده به وداع من جدا گريه كنان،ابر جدا،يار جدا))

و او رفت،

و من ماندم و،تنهايي و شبهاي دراز

بارشي برف كه مي پوشاند،رد پايش،آخرين آثار زيباي وجودش!

هوا سرد است و دل هم سرد،دستهايم سرد و آتش گرم،

مي نشينم در كنارش،چشم مي دوزم به رقص شعله هايش،خوابم مي برد آنجا،

در خواب مي بينم،نگارم آمده

دست در دستان او سوي بهار زندگاني پيش مي رفتيم،

سفري تا ته كهكشان رؤياهامان! و به هم ميگفتيم ،باهم ميمانيم،

من با تو،تو با من.

ولي افسوس،اندكي بعد،با صدايي كه مرا خواهد خواند،برمي خيزم،

ودر اين بارش برف،ميروم سوي سپيداي افق،

تنهايي!

زمستان-ديكين

86

نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت توسط rp| |

 

ای خشم به جان تاخته توفان شرر شو
ای بغض گل انداخته فریاد خطر شو

ای روی برافروخته خود پرچم ره باش
ای مشتِ برافراخته افراخته تر شو

ای حافظ جان و تن از خانه برون آی
از خانه برون چیست که از خویش به در شو

گر شعله فرو ریزد بشتاب و میندیش
ور تیغ فرو بارد ای سینه سپر شو

خاک پدران است که دستِ دگران است
هان ای پسرم خانه نگهدار پدر شو

دیوار مصیبت کده ی حوصله بشکن
شرم آیدم از این همه صبرِ تو, ظفر شو

تا خود جگرِ روبهکان را بدرانی
چون شیر درین بیشه سراپای , جگر شو

مسپار وطن را به قضا و قدر ای دوست
خود بر سرِ آن تن به قضا داده, قدر شو

فریاد به فریاد بیفزای که وقت است
در یک نفس تازه اثرهاست- اثر شو

ایرانی آزاده! جهان چشم به راه است
ایران کهن در خطر افتاده, خبر شو

مشتی خس و خارند به یک شعله بسوزان
بر ظلمت این شام سیه فام , سحر شو

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت توسط rp| |

شعر زیبا حمید مصدق و جواب فروغ فرخزاد به او

" حميد مصدق خرداد 1343"
 

*تو به من خنديدي و نمي دانستي

من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم

باغبان از پي من تند دويد

سيب را دست تو ديد

غضب آلود به من كرد نگاه

سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك

و تو رفتي و هنوز،

سالهاست كه در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم

و من انديشه كنان غرق در اين پندارم

كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت

" جواب زيباي فروغ فرخ زاد به حميد مصدق"


من به تو خنديدم

چون كه مي دانستم

تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي

پدرم از پي تو تند دويد

و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه

پدر پير من است

من به تو خنديدم

تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من و

سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك

دل من گفت: برو

چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را

و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام

حيرت و بغض تو تكرار كنان

مي دهد آزارم

و من انديشه كنان غرق در اين پندارم

كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت

 
نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت توسط rp| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس